قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4983
تاريخ الفي ( فارسى )
اميرزاده پير محمد نيز رخصت يافته به ولايت خود رفت . و اميرزاده سيدى احمد عمر شيخ كه مادرش در نكاح اميرزاده پير محمد بود ، در اين وقت دختر اميرزاده پير محمد را به او داده بودند ، همراه اميرزاده پير محمد نمودند . و ايلچى مصر را به اعزاز تمام رخصت داده و مولانا عبد الله كشى را با جمعى به رسالت رفيق او كردند و مكتوبى به عرض سه گز و طول هفتاد گز به آب زر نوشته در صحبت ايشان به ملك مصر فرستادند . و از جمله مضمونش جواب سخن ملك ناصر بود كه در باب گرفتن سلطان احمد و قرايوسف نوشته بود . حكم شد كه سلطان احمد را در بند نگاه داشته سر پرشر قرايوسف را به درگاه فرستد . و ملك آغا كه به جشن آمده بود ، رخصت يافته به هرات رفت . و بيكى سلطان كوچ اميرزاده اسكندر رخصت همدان يافت . و عزيمت ختاى مصمم شده فرمان شد كه سپاه را هزارههزاره شمار كرده هرجا كه قابل اضافه باشد زياده كنند . و امرا به موجب فرموده كاربند شدند و كلانتران الوس تسخير از تواچيان بزرگ گرفته به جمع آوردن سپاه به اطراف و جوانب رفتند . مقرر آنكه به ايلجان ( ؟ ) معين حاضر شوند . و تاشكند و سيرام و استر و ولايت جته تاختاى به اميرزاده الغ بيگ [ پسر شاهرخ ] مرحمت شد و اندكان و اخسكت و طراز و كاشغر تاختن به اميرزاده ابراهيم سلطان عنايت شد . و هردو امراى شاهزادگان به آن ولايت به جمع آوردن سپاه روان شدند . و تيمور خواجه آقبوغا را به جهت جريمه كه از او صادر شده بود ، بند كرده به مغولستان بردند . و آن حضرت به گوگسراى « 1 » نزول فرمود و در فكر استعداد يورش شد و امير برندق را فرمود كه نسخهء لشكر احتياط نموده به عرض رساند . و به عرض رسيد كه از ماوراء النهر و تركستان و خوارزم و بلخ و بدخشان و خراسان و سيستان و مازندران و قوم قراتاتار و جمعى كه از عراق و آذربايجان بلكه تمام ايران با خانه و كوچ به توران آمدهاند ، دويست هزار سوار جنگى و پياده جمع شدهاند . و اميرزاده خليل و اميرزاده احمد عمر شيخ و امير خدايداد و شمس الدين عباس و ديگر امرا [ ى ] تومانات و هزارجات را حكم شد كه در تاشكند و شاهرخيه « 2 » و سيرام قشلاق كنند . و اميرزاده سلطان حسين با بعضى از لشكر جوانغار در پس حضرات مقرر شد كه زمستان به پايان آورند . و ضبط سمرقند به عهدهء ارغونشاه شد . و با آنكه آفتاب در قوس « 3 » شده بود و سرما به
--> ( 1 ) . ق ، ش : كوسسراى ( 2 ) . شهر شاهرخيه نخست به نام فناكت يا بناكت بود و به دست لشكر چنگيز خان چنان ويران شده بود كه اثرى از آن نمانده بود تا آنكه تيمور در سال هفتصد و نود و چهار هجرى به عمارت آن فرمان داد و آن را به نام پسرش به شاهرخيه موسوم گردانيد . ( 3 ) . آذرماه .